سلام .

راستش رو بخواهید دیشب داشتم نظری رو كه خانم حسینی یكی از همكاران عزیزم برام نوشته بودند رو می خوندم و چون می بایست به ایشون جواب می دادم یك سری هم رفتم تو وبشون و چشمم به یك شعرراجع به اسم های جهت افتاد . این مورد همینطوری تو ذهنم می چرخید كه خوابم برد و صبح كه برا نماز بلند شدم از اونجایی كه طبع شاعریم همیشه همین موقع ها یا توراه مدرسه به شرطی كه پیاده برم وبرگردم گل میكند ... خوب دیگه . فوران زد واین هم نتیجه اش :

 

وقتی كه پرسیدم كجاست   / اَمام اومد مقابلم  / خلـْفَ هم رفت پشت سرم

جَنبَ اومد كنار من  / فـَوقَ دوید بالا سرم / عَلیَ كه دید اینطوریه  اومد نشست روی سرم

تـَحتَ قایم شد زیر كیف / فی هم پرید داخل كیف

همگی باهم و یك صدا  / دادزدند : أینَ الكتاب ؟